اکتبر | 2007 | Kilimanjaro

Archive for اکتبر 2007

دستاویز

اکتبر 1, 2007

به عبث
سنگ را
به ستیغ بر میکشند …
– بلندایی فرودست –

قوش ها را بگویید
حدقه اش از دو چشم خالی کنند
دو چشم که خیره به تهیگاه آسمان،
رد شهپر حیات را
به فرودی سخیف میبندد .

و چکه های بال مومی به فاضلاب میریزد و …
خدایا ! خداوندا !
آدمی بر زمین نمانده است …
جملگی
اسطوره گشته اند .

زنجیرهای زنگار مرده
هستی ام را از جهان جدا کرده است :

مباد چشم بر چشمی بدوزی ای دوست !
که بال میدهد اش ، افراز گرد حیات ،
آغشته به نام شب
به کلام دشوار حیات …

و تو تنها در هجای مندرس نامت فرو خواهی شد
و در زمینی گرسنه
فرو خواهی مرد .

چشم بر چنگ زمان
که هیبت بر کران ها نهاده ، اسکناس می شمرَد ،
سرت را آشوب میگیرد
و با تمام دار و ندار ، چون دانه
بر خاک می افتی .

درختی که از تو خواهد رست یا نرست ،
پیشانی اش را تا قوزک انسان فراز خواهد داد یا نه ،
بی گمان صدای قدم های اساطیر را خواهد شنید
یا نشنید … ،
که بر آن آمده اند
تا جهان از ریشه بر گیرند
در ازای مُشتی …

… مُشتی بی رمق
که اش می گشایی تا …
به جای واژه هایی کاو از این مهلکه در گریزند
دستاویزت را
گدایی کنی .

Advertisements